یه آغوش چیه؟ همون هم نداریم... :) نیاز به یک آغوش گرم و صمیمی و مهربانانه شدیدا احساس میشود...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
تو این مدّت چندتا فیلم خوب دیدم ولی خب به نظرم این فیلم (دانمارکی) یک مرد خوشبخت (A Fortunate Man) فیلم جالب و تاثیرگذار و متفاوتی بود... تا حدودی از بعضی جهات حس بعد از دیدن سکوت اسکورسیزی (silence) رو هم برام زنده کرد...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
گاهی فکر میکنم هیچ جای این شهر را دوست ندارم... هیچ کس را نمیشناسم.. در خانه میمانم چون هیچ جای این شهر را دوست ندارم، دوستتر نمیدارم...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
گویا در آستانهی هلاکت ابدی قرار گرفتهای... گم میکنی که دلیل بودن تو چیست، معنای زیستن انگار چیزی دوردستتر و عمیق و پیچیدهتر از آنچیزی است که تو با ذهن ساده و خام خود بدان دست پیدا کنی... چیزی در وجود توست که احساس میکنی نیست، یک تکّه از پازل وجود توست که تو باید در جستجوی آن و تکمیل کردن خود زمین و زمان را به هم بدوزی، شاید، آن هم شاید از مدد بخت خوب و مساعدت و عنایت پروردگار بدان دست یازی...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ، یا رب چه گداهمّت و "بیگانه نهادیم"...
چه بد که معنی این بیت را خوب میفهمم...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
از خدا میخواهم که به حال و روز من دچار شوی.
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
نه آهنگ شاد نه آهنگ غمگین، نه آهنگ کلاسیک نه مدرن نه تند نه ملو نه موزیک تنها نه ترانه، حوصله هیچکدام را ندارم... روحم چیز دیگری را میطلبد برای تسکین.. به این حالت میگویند خلا؟ سکون؟ سکوت؟ بهت؟ وقتی هیچ آهنگی با تو همراهی نکند، سخن جز هیاهو چیزی به چشمت نیاید و سکوت تو را در مظلومیّتی گنگ آهسته سر ببرد...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
دیگر نمیدانم چه کنم که اندکی دلم آرام و قلبم التیام یابد... هر طرف را که میگیرم از طرف دیگر سر باز میکند... خستهام، نه اینکه تا بحال خسته نبودهام و نشدم، خستهام از اینکه میبینم عمر نقدی را دادهام و... بماند اصلا...
تا اطّلاع ثانوی و وقتی دیگر در اینجا چیزی نخواهم نوشت و با شمایان درمیان نخواهم گذاشت. نفس راحت کشیدی؟ :) (سیمای مردی خندان با بناگوش باز و دندانهایی روی هم نهاده ولی تمیز و مسواکزده) آفرین به تو نفس
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
آدم بمیره ولی کسی رو دوست نداشته باشه.. چون اگر دوست داشته باشی روزی هزاربار باید بمیری و میمیری...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه